ای آفتاب به شب مبتلا خداحافظ غریب واره دیر آشنا خداحافظ به قله ات نرسانید بخت کوتاهم بلند پایه ی بالا بلا خداحافظ تو ابتدای خوش ماجرای من بودی ای انتهای بد ماجرا خداحافظ به بسترت نرسیدند کوزه های عطش سراب تفته ی چشمه نما خداحافظ میان ماندن و رفتن درنگ می کشتم بگو سلام بگویم و یا خداحافظ قبول می کنم از چشمهای معصومت که بی گناه ترینی ولی خداحافظ اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا ولی برای همیشه تو را خداحافظ ღ●•▪··▪•●ღ●•▪··▪•●ღ وصیت نامه حسین پناهی قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. یه شعر قشنگ به زبان شیرازی درباره مادر این شعر تقدیم به همه مادران ایران پاک او که عشقش تــــو دلُم قـــدّ خـــــــدامه ننمه او که هر جُو مـن باشم پشت و پنــــــامه ننمه او که اَی باکیـــم بشــــــه قـــــرار و آروم نداره میشینه بالوی ســـــــرُم فکـــــــــر دوامه ننمه او که من هر چی بخوام واسم تدارک می بینه نَمی پُرسَتــــــم ازُم بَــــرِی کجـــــــــامه ننمه او که هر موقع نگاهُم می کنــــــــه با یی نظر میخونه هــــر بد و خـــــوبــــــی تو نگامه ننمه او که اَی دیر بُکُنــم اَی همه نصف شب بشه میشینه گوشــــه ی اتاق و چیش برامه ننمه او که اَی از رو جــــــوونی به او پرخاش بکنم اِنگـو که تشنه ی حـــــــــــــرف نابجامه ننمه او که با همـــــه ی بدیم ازُم شکــــایت نداره به کسی نَمیگــــــه که محتــــاج وفامه ننمه او که مـن تو زندگیم هر چـی دارم از او دارم بخدا بعــــد خــــــــدا او هــــم خدامه ، ننمه شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد که چرا شيشه شكست؟ مادرم مي گويد: شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد... باد سرد وحشي، مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست... كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور می شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت. غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر بود؟ دل من سخت شكست اما... هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا... : از 3 نفر هرگز متنفر نباش ... چـون بهتـرینن اردیبهشتی ها ، تیری ها ، دی ـی ها ... چـون صادقن : سه نفرو هیچوقت نذار از زندگیت برن شهریوری ها ، آذری ها ،آبانی ها .. چـون به درد دلت گوش میدن : سه نفررو هرگز از دست نده مرداد ـی ها ، خرداد ـی ها ، بهمن ـی ها .. چـون دوست ِ واقعی ان 1- اگر یک خانم مشغول رانندگی باشد و ناگهان متوجه شود که ترمز خودرواش بریده و نمی گیرد چه کار می کند؟ الف) قبل از اینکه هیچ حادثه ای روی دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهی دیار باقی می شود. قاف) سعی می کند یک ایستگاه اتوبوس پیدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ایستگاه آن را نگه دارد. ذال) در همان حال با همسرش تماس می گیرد و از او کمک می خواهد. نون) سفره ابوالفضل نذر می کند که زنده بماند. 2- هنگامی که یک خانم راهنمای سمت چپ خودرواش را می زند، این به چه معناست؟ الف) یعنی می خواهد به سمت راست برود. قاف) یعنی می خواهد شیشه سمت چپ خودرواش را پایین بیاورد. ذال) یعنی می خواهد پشت فرمان موبایلش را درآورد و با همسرش تماس بگیرد. نون) یعنی می خواسته برف پاک کن را بزند. 3- اگر یک خانم در حین رانندگی بخواهد از بین دو خودروی در حال حرکت عبور کند چکار می کند؟ الف) بعد از از بیخ کندن آینه بغل جفت خودروها از بینشان عبور می کند. قاف) اول به خودروی سمت راست می کوبد بعد به خودروی سمت چپ سپس با همسرش تماس می گیرد. ذال) ابتدا جوری به خودروی سمت راست می زند که او منحرف شود و به خودروی سمت چپ برخورد کند سپس از روی دو خودرو عبور می کند. نون) یک بوق می زند و راننده دو خودرو تا متوجه می شوند او خانم است سریعاً به او راه می دهند که برود. 4- زمانیکه یک خانم در پشت فرمان خودرو نشسته و خودرواش با سرعتی بیش از 20 کیلومتر در حرکت است این به چه معناست؟ الف) یعنی پاشنه کفشش روی پدال گاز گیر کرده. قاف) یعنی با همسرش تماس گرفته و فهمیده او با یک خانم ناشناس در محل کارش مشغول صحبت است. ذال) یعنی یادش آمده بچه اش را داخل ماشین لباسشویی جا گذاشته. نون) یعنی پشت فرمان خوابش برده. 5- معمولاً یک خانم راننده وقتی خودرواش پنچر می شود چکار می کند؟ الف) ابتدا سعی می کند با پوف آن را باد کند و سپس با چسب زخم محل سوراخ را بپوشاند. قاف) تا اولین آپاراتی با پنچری راه می رود تا پدر لاستیک و تیوپ و رینگ در بیاید. ذال) به آتش نشانی زنگ می زند. نون) ماشین را وسط خیابان رها می کند و با همسرش تماس می گیرد. 6- خانم های راننده به کدام قسمت خودرو بیش از بقیه علاقه مند می باشند؟ الف) آینه ها؛ چون اگر در هنگام رانندگی کوچکترین خدشه ای در میکاپ آن ها به وجود آید آن ها را آگاه می کند. قاف) پخش سی دی؛ چون آهنگ های ملایم آن استرس آن ها را هنگام رانندگی کاهش می دهد. ذال) برف پاک کن؛ چون خودش شیشه را تمیز می کند و نیازی نیست که برای تمیز کردن شیشه هم با همسرشان تماس بگیرند. نون) داشبور؛ چون رژلب، پنکک، موچین، ریمل، کرم سفید کننده، مداد چشم، بیگودی و کلی چیزهای دیگر داخل آن جا می شود. 7- هنگامی که یک خانم راننده از داخل آینه مشاهده کند که یک آمبولانس در پشت سرش در حرکت است چکار می کند؟ الف) هول می شود و پایش را می گذارد روی ترمز و آمبولانس هم از عقب به شدت با خودرو او برخورد می کند. قاف) جیغ می کشد و کنترل خودرو از دستش خارج شده و بعد از برخورد با خودروهای دیگر به داخل جوی آب می افتد و بعد با همسرش تماس می گیرد. ذال) خودرو خودش و آمبولانس را وسط خیابان متوقف می کند تا بتواند بیمار داخل آمبولانس را ویزیت کند و یک سری دارو گیاهی و دار و دوای خانگی برایش تجویز کند. نون) در حال حرکت فرمان را ول می کند و برای بهبودی بیمار داخل آمبولانس دست به دعا بر می دارد. 8- اگر یک خانم راننده بخواهد خودرواش را بین دو خودروی پارک شده پارک نماید ( پارک دوبل ) چکار می کند؟ الف) پس از شکست چراغ عقب خودروی جلویی و چراغ جلوی خودروی عقبی بوسیله سپر ماشینش، با همسرش تماس می گیرد. قاف) آنقدر منتظر می ماند تا راننده یکی از دو خودرو بیاید و ماشینش را بردارد. ذال) به مخترع ماشین فحش می دهد که چرا ماشین را طوری اختراع نکرد که از بغل هم راه برود تا بشود با آن بین دو خودرو به راحتی پارک کرد. نون) از یک عابر مذکر می خواهد که خودرو را برایش پارک کند. 9- اولین اقدامی که یک خانم راننده بعد از تصادف انجام می دهد چیست؟ الف) جیغ کشیده و بیهوش می شود. قاف) با شوهرش تماس می گیرد. ذال) می گوید: « آخ ببخشید می خواستم ترمز بگیرم اشتباهی گاز گرفتم. » نون) اول به خاطر سالم ماندنش یک دیگ شله زرد نذر می کند بعد هم عهد می کند که دیگر پشت رل نشیند. 10- شما به عنوان یک مرد اگر خانومتان گواهینامه رانندگی اش را بگیرد و بخواهد که با خودروی شما رانندگی کند چکار می کند؟ الف) وقتی که او سوار خودرو می شود گوشی موبایلتان را خاموش می کنید. قاف) کلاً برای همیشه گوشی موبایلتان را خاموش می کنید. ذال) اصلاً گوشی و سیم کارتتان را با هم می برید و می فروشید. نون) گوشی و سیم کارت و خودروتان را یک جا می فروشید و بعد خانومتان را طلاق می دهید. من دلم می خواهد حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهایی تفاوت روببین... گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگم... بوس بوس بوس گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر بعد از قطع کردن تلفن : دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ، چه خودشم میگیره، اه اه اه ! انگار از دماغ فیل افتاده، حالمو بهم زد پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد، خیلی حال میکنم باهاش، خیلی با مرامه mishodam vaghti narahatito mibinam az khodam badam miad vaghan behemun hasudi mikonan vaghan bayad poshte ham bashim omidvaram narahat nabashi ta behtarin ruzaro dashte bashim azizam vaghan hekmati bude kheyli khosh halam k toro daram kheyli delam barat tang shode
اینجا ابرهایش وقتی می بارند پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم پیش از آنکه پرده فرو افتد پیش از پژمردن آخرین گل، بر آنم که زندگی کنم بر آنم که عشق بورزم برآنم که باشم، در این جهان ظلمانی در این روزگار سرشار از فجایع در این دنیای پر از کینه، نزد کسانی که نیازمند منند کسانی که نیازمند ایشانم، تا دریابم،شگفتی کنم،باز شناسم که می توانم باشم، که می خواهم باشم تا روزها بی ثمر نماند ساعت ها جان یابد لحظه ها گران بار شود، هنگامی که می خندم هنگامی که می گریم هنگامی که لب فرو می بندم... مارگوت بیگل نرگس عشق منی هرلحظه بویت می کنم برگ برگ خاطراتم را خزان برباد داد ای گل نازبهاری ارزویت می کنم کسی برای من وتو دلش نسوخت ، دستامون از هم جدا دستای سرد کسی برای آخر قصه ما ، واسه مرگ عشقمون گریه نکرد اشک عاشق دیدنی نیست ، همه حرفا گفتنی نیست رفتی اما عشقت هرگز ، دیگه از یاد رفتنی نیست گاهی وقتاست که سکوت ، مثل یه عشق یه حس دوست داشتنیه گاهی وقتاست که نگاه ، بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه کار تو اشک منو شمردنه ، دلو پس گرفتن و سپردنه کار من همیشه از تو گفتنه ، دل من محکوم به شکستنه گفتی بگو عاشق و بیمار کیستی؟ من عاشق تو ام ، تو بگو یار کیستی؟ اخم اخم اخم مي كني تاميشنوي صدامو هو هو هو مي كني لباس پوشيدنامو سلام ميگم هيش ميگي چپ چپ ميري هي هي هي چپ وراست حالمونو ميگيري بشكن بشكن بشكن من نمي شكنم بشكن دل عاشقموبشكن بشكن چون مي توني براي تومي ميرم خوب مي دوني به صاف وصوف بودن من مي خندي تامي توني خالي واسم مي بندي ديوونه بازيامو دوست نداري پيش همه ادامو درمياري جا مي خوره هركي مارو مي بينه عاشقيم وخلافمون سنگينه ای کـاش تـنـهــا یـکــــنـفــر... زمین به دامن بانوی آفتاب آویخته است نمی پرسند چرا و گالیله جان به در برده است همه قانون ها اما ... مرا از تو دور می دارند و پروا نمی کنند از ستاره بی مدار حلال است خون کبوتر حلال است به پای پیر سرداری ابله حلال است قامت مردان سرو سیراب بی جان دار زمین به دامن بانوی آفتاب آویخته ست و ر ابریشم خیال تو مرا باز می دارند از تو از ستاره سرگردان بی مدار حرام است عشق سلام قرمزها:سبزها:طلایی ها به من بگویید ایا دران اتاق بلور که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است ومثل اخرشبهای شهر بسته وخلوت صدای نی لبک راشنیده اید که ازدیار پریهای ترس وتنهایی به سوی اعتماد اجری خوابگاه ها ولای لای کوکی ساعتها وهسته های شیشه ای نور-پیش می اید؟ وهمچنان که پیش می اید ستاره های اکلیلی ازاسمان به خاک می افتند وقلبهای کوچک بازیگوش ازحس گریه می ترکند. (فروغ) خدا ان روزكه دنيارانهاده به هركس هرچه لايق بوده داده به بلبل ناله مستانه داده به طاووس وجهه شاهانه داده به جغدهم درخرابه لانه داده به شيرهم قدرت مردانه داده به ماهم 40تومن يارانه داده كابينه زندگي مشترك: زن: وزيرسلب اسايش شوهر: وزيركار مادرزن: وزيرجنگ مادرشوهر: وزيراغتشاشات خواهرزن: جاسوس دوجانبه خواهرشوهر: وزيراطلاعات وبازرسي پدرزن: وزيرارشاد پدرشوهر: رئيس تشخيص مصلحت نظام زندگی خوابی است در حین بیداری زندگی چیزیست شبیه گریه زاری زندگی شکستی است رویایی زندگی دلتنگی است در حضور دیداری زندگی غزلیست به سبک نیمایی زندگی غمی است بر لبان قناری زندگی زشتی است در اوج زیبایی زندگی سکوتی است غوغایی زندگی خوشبختی است فراری زندگی اهنگی است در حال تنهایی عاشقی یاد گرفتنی نیست هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد عاشق که بودی دست کم شری که با نگاهت می زدی دل آدم را پاره نمی کرد مهم نیست من که برای معامله نیامده ام که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای نوشتن فقط بهانه ای است که با تو باشم اگر چه تو به من خندیدی... و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه... سیب را دزدیدم. باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید... غضب آلوده به من کرد نگاه. سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک. و تو رفتی و هنوز... سالهاست که در گوش من آرام آرام... خش خش گامهای تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما... سیب نداشت. (فریدون مشیری)
مهم نیست شیر بیاد یا خط ...
... مهم اینه که اون لحظه ای که سکّه داره رو هوا می چرخه
یه دفعه بفهمی دلت بیشتر می خواد
« شیر بیاد یا خط »...؟!! ""


بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم
به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

فروردینی ها، مهریها، اسفندی ها
: سه نفر رو هرگز نرنجون
.
.
من مخلص همه شهریوری هام![]()

خانه ای داشته باشم پُرٍ دوست
کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد وارد خانه ی پرعشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار می نویسم
ای یار خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه ی دوست کجاست.

بوی تو در فضاى زمان جارى ست مانند عطر پونه ى صحرایی
در برف زارِ سردِ دلم کرده ست اى نرگس بهارى من سبزت
تقدیر ، این مقدّر بى برگشت، تقدیر، این سفیر اهورایى
می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز،
حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى
بوی تو را شنیده ام از باران، بارانِ چشم هاىِ غزلْ کاران
در آبسال سبز غزل کاری با رمزِ صبح شرجى ِرؤیایی
آتش زدى به ظلمت ایمانم ، برداربستِ طاقت ِ بنیانم
با چشم و روى ِ روشن ِ خورشیدى ، با گیسوى طنابى یلدایى
عاشق که مى شدم نهراسیدم از فتنه هاى واهى بدنامى
از آن که گفته اند که مى ارزد ، عاشق شدن به فتنه ى رسوایى

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت
برگشتنی یه دختر خوشگل با محبت
همسفر ما شده بود همراهمون میومد
به دست و پام افتاده بود این دل بی مروت
میگفت بروووو بهش بگوووووو
آخه دوسش دارم
میگفت بگو
هرچی میخواد بشه بشه هرچی میخواد بگه،بگه!
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم:
تو زواری!پسر!چقدر نادونی!اومدی زیارت یا که چشم چرونی؟
دلتنگى
دلـتــنــگــی
هــدیــه مـی دهنــد...
لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید!
بــه خـــدا
تمــــامـ شـد
دلـــــــــــم...!
نم نم بر روی دستانم
لمس میشود
لحظه ی دیدن تو
...
نه این که بخواهم منکر همه چیز باشم
نــــــــــــــه نیستم
و هنوز عاشقانه تو را دوست دارم
به احساسم لعنت که منکرش باشم

هــم در ایــن دنـــــیــــا مـــرا یــاری کـنــد ..
ای کـــاش مـــی تـــوانــستـــم ...
بــا کـسـی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه ...
مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم کـــه زنـــدگــی کـنـــم
تـــا بـــدانـــد غــم شـبــهـــا یــــم را....
تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را .....
قــانـــون دنــیـــا تــنـــهــایـــی مـــن اســـت
و تـنــهــــایــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت....
و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت......
و ایـــن ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســـــت
همین متنو از پایین به بالا بخون![]()
![]()
لب باغچه به پای گل سرخ
خون گل سرخ
بیگانه نام گل
به چوبه بی جان دار
حلال نیست ولی
به آغوش زنده من
آفتاب به دامن بانوی کهکشان
و من
ب
بر گیسوان تو آویخته ام
و پروا ندارند
که نظم آسمان را بر آشوبد آخر
و حلال است دروغ
شگفتا
اصل مهم این است
این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند
| Design By : RoozGozar.com |






